این روزها، اخبار غزه را از شبکه العالم دنبال می کنم. شبکه ای که به دلیل رقابتش با دیگر شبکه های عرب زبان از جمله العربیه، الجزیره و ... چه به لحاظ برنامه سازی شکلی و چه به لحاظ تولید خبر بسیار کارآمد تر و پویا تر از شبکه های رسانه انحصاری سیما ج ا. ا. است.**
نکته بارزی که در میان برنامه های العالم بارز است، تاکید نزدیک به همه مصاحبه شوندگان رسمی (صاحبان مناصب دولتی) و غیر رسمی عربی (مردم و نخبگان) در کشورهای عربی از الجزایر گرفته تا عراق، بر "عربی" بودن مساله فلسطسین و غزه می باشد. چیزی که عجیب است آنکه آنها به شدت از بکار بردن واژه "موضوع اسلامی در باره غزه" اکراه دارند. به راستی خاستگاه این تفکر چیست؟
نگاه غالب در کشورهای عربی به موضع فلسطین چیزی به غیز از دیدگاه اسلام سیاسی بویژه از نوع شیعی – ایرانی اش است چه اینکه اساسا ساختار اداری و حکومتی اکثر کشورهای عربی، لائیک بوده و زمامداران و حاکمان عربی، حتی اگر در کلام چیزی از اسلام بگویند، در عمل التزامی به آن نشان نمی دهند.
اما علاقه دولتمردان ایرانی بر این است که مسئله فلسطین موضوعی اسلامی مطرح شود. چه بسا مطابق سیره پیامبر گرامی اسلام توجه به وضعیت مسلمانان از وظایف مسلمین باشد اما این برداشت در نگاه حاکمان عربی وجود ندارد و آنان نه از منظر اسلامی که از منظر ناسیونالیسم عربی به این موضوع نگاه می کنند و بی توجه به دغدغه هایی از نوع ایرانی، همواره قاعده سود و زیان را رعایت کرده اند. آنها در مسئله فلسطین به فکر ساختن جبهه ای سودگرا در تقابل با ایران هستند. چرا که همواره از قدرتمند شدن ایران شیعی چه از لحاظ اقتصادی و چه از نظر سیاسی در وحشت بوده اند. گواه اخیر این ادعا پاسخ گفتن تنها 8 کشور از میان 54 کشور اسلامی به درخواست ایران برای تشکیل اضطراری سازمان کنفرانس اسلامی در باره غزه بوده است. در این واقعه، دولتهای عربی ترجیح دادند از منظرنگاه "ناسیونالیسم عربی" و "ضد ایرانی" خود به جای نشستن در کنار کشورهایی مثل ایران در "اجلاس سازمان کنفرانس اسلامی"، در جلسه اتحادیه عرب در مصر برای چاره اندیشی درباره مسئله "عربی – فلسطینی " غزه حاضر شوند.
سازمان کنفرانس اسلامی که از ابتدا بر محور مسئله قدس تشکیل شده بود، به دلیل تشت مواضع اعضا، همواره بصورت کج دار و مریز درباره مسئله فلسطین موضع گرفته است. سازمانی نحیف و بی خاصیت که نبودنش بهتر از بودن آن است. به گمان من داستان غزه، آخرین میخ را بر تابوت این سازمان بی خاصیت زد!
دلیل آن هم مشخص است. در شرایطی که اکثر حکومتهای این 54 کشور اسلامی به صورت لائیک اداره می شود و زمامدارانش در قول و فعل به اسلام اعتقادی ندارند، تشکیل سازمانی بر این مبنا از ابتدا هم اشتباه بوده است. از سوی دیگر قرائتها از "اسلام" در بین کشورهای اسلامی، از عربستان، مصر، ترکیه و امارات گرفته تا ایران بسیار متفاوت است***. آیا می توان با این 54 فهم عجیب و پرفاصله از مسلمانی، نه 54 کشور بلکه 54 نفر را کنار هم نگه داشت؟
امروز دیگر زمان سیر کردن در تئوریهای ایدآلی سپری گشته و جای تشکیل سازمانی بر مبنای مفهو می چون مسلمانی و اسلام، به دلیل برداشتهای متعددی که از آن وجود دارد و آنها را برشمردم، باید سازمانی بر مبنای حفظِ کرامت بشر تاسیس شود. اما متاسفانه در اینجا هم مناقشه وجود دارد. تفسیرها از حقوق بشر و کرامت انسان هم متعدد شده است!
وااسفا که بر می گردیم به گفته معروف آن شاعر عزیز ایرانی:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند
** شبکه های داخلی سیما از فرط شعارزدگی و دلمردگی، فسیل شده اند و هیچ کس به فکر نجات آنها نیست چون مردم اجبارا انتخاب دیگری ندارند!
*** نمونه اخیر اختلاف در تفسیرها از اسلام:
آیت الله خامنه ای در فتوای خود به مناسبت حوادث غزه، کمک به مردم غزه را واجب اسلامی اعلام کرده و کشته شدگان در غزه را شهید نامیدند اما مفتی وهابی در عربستان، در فتوای خود تشکیل اجتماعات و راه پیمایی در حمایت از مردم غزه را حرام شرعی اعلام کرد! واضح است که در این تحلیل، مقایسه ای ارزشی مبنی بر اصیل بودنِ اسلام فتوای اول یا دوم مقصود ما نیست. مهم آن است که هر دو دیدگاه به نام اسلام در بین مخاطبان مردمی و حکومتی در ایران و عربستان منتشر می شود. بالتبع اینگونه قرائت و تفسیرهای صاحبان رسمی فتوا در دو کشور تاثیر مستقیمی بر نحوه رفتار مردم و یا سیاستگذاریهای دولتی خواهد داشت. شما این اختلاف برداشتها را به کل جامعه 54 کشور فوق الذکر تعمیم بدهید.

