همسایه منزل بغلی ما، عادت خاصی دارد. هر وقت در خانه، حوصله اش سر می رود، یا احتمالا با اهل و عیال کنتاکت می کند! می آید توی حیاط. شلنگ آب را تا آخر باز می کند و در دیوار ، کف حیاط و شاخ و برگ درختان را یکی یکی می شوید. حال فرقی نمی کند چه ساعتی از شبانه روز باشد. 11 شب، 2 صبح یا 5 بعد از ظهر.
یکبار تو کوچه بهش گفتم: آقای ... ! هوا گرمه! حیف از این آب نیست که با آن موزائیک و جوی آب را می شویی؟ گفت: اون بالایی ها (منظورش شمال سهریها بود) که استخر دارند، مگه آب را هدر نمی دهند!
الغرض! هر موقع او شروع به آب پاشی در و دیوار می کند، صدایش تا آپارتمانم می آید. حرصم می گیرد از بی خیالی اش. فکر "اتلاف آب در اوج گرمای و کم آبی تابستان" داغونم می کند. آنهم با این آدم وسواسی. در و پنجره را می بندم تا صدای "اسراف آب" را نشنوم! دارم دیوانه می شوم از دستش! کاش یک 110 ی هم برای آب می داشتیم!
2- امروز کارگر آمده بود ساختمان را تمیز کند. رفته بود سراغ شلنگ آب تا حیاط و کوچه را بشوید. گفتم لازم نیست بشویی. فقط جارو هم بزنی کافیست. موقع رفتن گفت آقای ... یک ساعت پیش در میدان ... ، مشغول نظافت یک ساختمان بودم. همه حیاط و پارکینگ را با آب خوردنی می شویند. آنها هم همینطور... کاش همه مثل شما باشند.... نفهمیدم این را برای صرفه جویی در مصرف آب گفت یا راحتی کار خودش!