تبليغاتX
آبیات

1- پرهیز از دنیا طلبی همواره از مسائلی است که مقامات عالی کشور به مدیران و مسئولان گوشزد می نمایند. اما هر از چند گاهی، اخباری از سوء استفاده های کسانی مطرح می شود که علیرغم دارا بودن  گذشته انقلابی، بواسطه برخورداری از قدرت سیاسی یا رانتهای ویژه، به ثروت و جایگاه مادی غیرقابل تصوری رسیده اند.

فراوانی این پدیده در سالهای اخیر، طبقه جدیدی را در ساختار اجتماعی ایران به نام "آقازاده ها" شکل داده است. نکته ای که هیچکس در آن تردیدی ندارد. بروز چنین طبقه جدیدی تعارضات و تضاد هایی بین طبقه آقازادگان و طبقه "نابرخوردار" جامعه ایجاد کرده است. مکالمات شفاهی رایج در بین مردم و حساسیتهای آنها به برخی "نام ها" و "خانواده ها" از همین تضاد موجود اجتماعی ناشی می شود. عده ای نیز، پیروزی آقای احمدی نژاد بر جناب هاشمی رفسنجانی، در انتخابات ریاست جمهوری سال 84، را به درست یا غلط، ناشی از همین تضاد و تعارض می دانند. چه اینکه دکتر احمدی نژاد همواره بر کوتاه کردن دست "آقازادگان و مافیا" تاکید کرده و می کند.

    

2- "تعارض و تضاد" محور تحلیل مارکس از پدیده های اجتماعی است. به عقیده او تعارضات اقتصادی، روابط اجتماعی را در هر جامعه ای شکل می دهند. 

] مارکس تاریخ را از منظر تنازعات طبقه ای می بیند. آزاد و برده، ارباب و رعیت، سرمایه دار (بوژوا) و کارگر (پرولتاریا)… که همواره در حال مبارزه ای مدام با یکدیگرند... (مبارزه ای که در نهایت به انقلاب منجر می شود. تنازعات طبقاتی موجود با بروز انقلاب پایان نمی گیرد...بلکه جامعه ای دیگر شکل می گیرد با طبقات جدبد). با همان تنازعات و تضاد ها. و شکلهای جدیدی از تنازع به جای اشکال قدیمی آن بروز می کند[**.

 

3- به گمان من فارغ از نگاه ایدئولوژیک و انقلابی به تحولات سی ساله اخیر در ایران، ازمنظر دیدگاه مارکس، ظهور طبقه جدیدی در ایران به نام "آقازداگان"، نتیجه سیر تاریخی این "تضاد و تعارض" بین بازیگران اجتماعی است. گرچه از بین بردن نظام های طبقاتی سلطنتی یکی از نتایج انقلاب 57 بود اما در نبود نظام سلطنتی، طبقه ی جدیدی از "آقازادگان" شکل گرفته است که بر مبنای تعالیم انقلاب، قرار نبود شکل بگیرند! برخی دلایل ایجاد این طبقه در ساده ترین شکل عبارتند از: نزدیکی به منابع قدرت سیاسی، رانتهای ویژه اطلاعاتی، مالی و پشتیبانی (پارتی!)، آگاهی از ضعفهای قانونی و روزنه های نفوذ.

در چنین فضایی است که کم کم شعارهای تند و تیز انقلابیون دیروز (و آقازادگان امروز) رنگ می بازد. شعارها و آرمانها، "بهداشتی تر" می شوند. تا کسی را نرنجاند! بتدریج "احادیث متواتر درباره فضیلت جهاد و زهد و شهادت"، تبصره پذیر می شوند! و بجای آن احادیثی در فضیلت دانستن قدر زندگی و استفاده از نعمات الاهی جایگزین می شود. تصور کنید که چنین تفکری چه پیامدی را خواهد داشت!

 

 

** کتاب تئوری سازمان، مری. ج . هچ، ترجمه حسن دانایی فرد

+ نوشته شده در  87/03/30ساعت 0  توسط ا. بیات  |  <

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh ::100C :: oyax :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed


اخبار سیما را می دیدم که از آمدن رئیس جمهور "کومور" خبر می داد. پیش خود به سفر روسای جمهوری دیگر کشورها به ایران در زمان احمدی نژاد فکر کردم. به این کشورها رسیدم:

کومور، زامبیا، سیرالئون، گینه بیسائو و تعداد دیگری از کشورهای آفریقایی،  سوریه (2 بار)، عراق (2 بار)، افغانستان، ونزوئلا (2 یا 3 بار)، سری لانکا.

 

کشورهایی هم که احمدی نژاد به آنها سفر رسمی کرده است، عبارتند از: عراق، آذربایجان (افتتاح پروژه مشترک در نخجوان)، بولیوی، ونزوئلا، افغانستان، سری لانکا، اندونزی.

 

کشور دیگری را نیافتم. وجه مشترک همه کشورهای فوق، عقب تر بودن رشد توسعه ی  آنها نسبت به ایران است. سفر تعدادی از روسای جمهور این کشورها نیز به ایران صرفا برای گرفتن وام از ایران بوده است. مثل عراق، افغانستان، سری لانکا و ...وجه مشترک بخش دیگری از این کشورها هم منزوی بودن آنهاست در صحنه بین الملل مثل ونزوئلا، سوریه .

سفر اجمدی نژاد به "عربستان" برای شرکت در اجلاس سران اسلامی اسلامی، سفرش به "امارات" برای شرکت در اجلاس کشورهای حاشیه خلیج فارس و سفرش به "قزاقستان" برای شرکت در اجلاس پیمان شانگهای بوده است. دیدارش از "هند" به مدت  دوساعت در راه سری لانکا، و یه صورت دیدار تشریفاتی و غیر رسمی بوده است. سفرش به "نیویورک" و "رم" هم به دعوت سازمان ملل و فائو صورت گرفته است.

 

امروزه دیدارهای متقابل  هیاتهای عالی کشورها نشان دهنده پویایی سیاسی کشورها و ایجاد کننده زمینه ای تفاهم و همکاری در صحنه جهانی است. متاسفانه در فهرست فوق هیچ اثری از کشورهای پیشرفته یا در حال رشد دیده نمی شود. شاید این کمترین اثر "کاغذ پاره های سازمان ملل" باشد!

 اگر کشور مهمی از قلم افتاده است تذکر دهید.

+ نوشته شده در  87/03/26ساعت 14  توسط ا. بیات  |  <

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh ::100C :: oyax :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed


                                 نادر ابراهیمی

خواندن کتاب "لوازم نویسندگی"، آغاز آشنایی من با زنده یاد " نادر ابراهیمی" بود. 10 سال پیش. روزهایی که تازه داشتم "سیاه مشقهای داستانی" خود را می نوشتم. آن کتاب، جلد اول مجموعه ای بود که قرار بود 17 جلد ( با نام ”ساختار و مبانی ادبیات داستان") باشد درباره همه چیز داستان و نویسندگی. هنوز یادم نرفته است که چگونه جوانان را در جای جای این کتاب بر "مومنانه و سختکوشانه" نوشتن تشویق می کرد. سماجت و زندگی قلم او مرا به هیجان می اندازد. روانش شاد باد!

مرتبط: وبگاه نادر ابراهیمی

+ نوشته شده در  87/03/25ساعت 2  توسط ا. بیات  |  <

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh ::100C :: oyax :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed


"چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ظهر نه غروب شد نیامدی"

 

 

مانده ایم در حیرت روزگارمان. بر ما چه شده است. چرا با رفتن خمینی آرمانهایش را هم دفن کردیم.

چه سنخیتی است میان خانه این دنیایی و آن دنیایی او؟ جماران کجا؟ آرامگاه اش کجا؟ این مطلب را ببینید!

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

+ نوشته شده در  87/03/18ساعت 12  توسط ا. بیات  |  <

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh ::100C :: oyax :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed


1- تعطیلات زیاد و بی ضابطه در ایران ، خسارتهای شدیدی را بر اقتصاد ملی تحمیل می کند. این را همه می دانند. اما انگار که ننگار! 5 یا 6 سال پیش بود که در اولین نماز جمعه پس از تعطیلات نوروز،...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/03/16ساعت 13  توسط ا. بیات  |  <

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh ::100C :: oyax :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed


وقتی که در اوج گرمای تابستان، ریز خنکای مطبوع کولر نشسته ای، یک "آن" به یاد افرادی باش که صدای حزن انگیز موسیقی شان، سکوت شب های کوچه را می شکند و دردهای موجود در لایه های "پر از فقر و نیستی" جامعه را به درون آپارتمانت می ریزد! نوازنده جوان و سیه چهره گلستانی که خود را "فردین معرفی کرد یکی از این انسانهای فراوان دور و بر ماست. وقتی می پرسم آرزویت چیست؟ خنده غریب و معصومانه ای تحویلم می دهد. و می گوید : هر آرزویی کرده ام، برآورده نشده است". شاید برای بازگویی آرزوهایی که امیدی به برآورده شدنشان ندارد، دیگر حال و حوصله ای ندارد!
"فردین" نمونه جوانان و هم نسلان متعدد من و توست که آوار مشکلات زندگی آنچنان او را دچار استیصال کرده که  با حزن موسیقی اش سعی می کند گوشه ای از "غم و نگرانی"، این آشناترین واژه زندگی اش را تکرار کند.

 

نمی دانم! این ویژگی روزگار ما شده است – از فرط تکرا و فراوانی – که از کنار آدمهای محتاج جامعه بی تفاوت بگذریم! چرا عادی شده است بر ما رنج انسانهای آدمها؟ چرا این همه "خود خواهی" و فزون طلبی" ما را از یاد دیگران انداخته است؟ اینها را برای خودم می گویم! روزگار غریبی شده است. لعنت به این ....!
گرچه فایل دومگابایتی (6 دقیقه و 40 ثانیه با فرمت 3GPP) این صحبت سرپایی، در تاریکی مطلق کوچه، کیفیتی بالایی ندارد، ولی شنیدن موسیقی و درد دل کوتاه فردین خالی از لطف نیست.

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  87/03/12ساعت 16  توسط ا. بیات  |  <

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh ::100C :: oyax :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Comments Feed :: Subscribe to Feed